|
بانوی پنجره های بی تاب
|
||
|
اشعار و نوشته های خودم |
"هوا طعم قهوه می دهد "
نمایشگاه کتاب // غرفه " ابتکار نو "
به امید دیدار
فکر تازه ای بکنیم
راه تازه ای برویم
شاید دوباره اتفاق بیفتیم برای هم .
گیسوی یار
به رودی رقصان تشبیه شده
و لبان اش به گلبرگ های رز سرخ
تعجب ندارد
دنیا همیشه پر از دروغ های بزرگ شاعران است
که با شهامت در کتاب ها تکرار می شود
هوا طعم قهوه می دهد منتشر شد
هوا طعم قهوه می دهد هفتمین کتاب ام پس از انتشار " صدای فاصله ها " - " بیا
شبیه آفتاب باشیم " - " از سکوت ترانه می سازم " - " گاهی شبیه رویای تو
می شوم " - " بانوی پنجره های بی تاب " - " به باران رسیده ها - ترجمه شعر"
می باشد که توسط انتشارات ابتکار نو به چاپ رسید.
هوا طعم قهوه می دهد در ۱۵۳ صفحه و قیمت ۳۳۰۰ تومان راهی بازار کتاب شد
و در نمایشگاه کتاب نیز در غرفه انتشارات ابتکار نو در دسترس علاقمندان خواهد
بود.
دل دل می کنم
بند کفش ام را می بندم
به قلبی که می لرزد پشت می کنم
اما چگونه می توان از " عشق " گریخت
عشق همه جا هست
در نگاه
در سکوت
در لبخند
در گریز
در انتظار
در دلبستگی مهتاب
در گمنامی
در هر نفس
در شادی و دلتنگی
مشکل این همه است
چگونه می توان گریخت از این تراکم تهی !!!!!
نشانی بازار برده فروشان را میدانی ؟
داستان کودکانه ای بیش نبود
برای تحمل راهرو های تاریک زندان زندگی
تا رسیدن به مرگ و رهائی .
بعد از قسم به آن شب بارانی
در حال و هوای جاری
در جا دویدنِ ما هم حکایتی ست .
درخت ها
زرد و سرخ و ارغوانی
از پشت عینک فریبنده پائیز
زندگی امروز
تابلوی نقاشی زیبائی ست در قاب چشمان ام
لبریز از جاذبه های تولد و مرگ
کمی شبیه آغوش تو ام
و تو
شکل آرامش دیروز من
اشکال از ادیسون است و برق
وگر نه
در هیئتی همه مثل هم
اگر کسی پا روی دم سگ بگذارد
جرم ی نمی شود برای دیگری
تا در روشنائی به هم ریخته امروز
تو شکل عصیان من باشی وُِِِ
من شبیه روان پریشی فردای او ..
|
|